این رابطه باگ دارد به قلم ویدا چراغیان
پارت شصت و چهارم :
نفسش برای لحظهای بند آمد؛ انگار با همین یک بوسه، چیزی را که مدتها از خودشان پنهان کرده بودند، بالاخره پذیرفتند. حس عجیبی بود!... تازه فهمیده بودند چطور زیر پوششِ یک بازیِ دروغین و اجباری، واقعاً دلشان برای هم رفته است. آنهم درست وقتی مادر دنیا پشت در این اتاق منتظر دخترش بود تا او را با خود ببرد. نفهمیدند چه مدت طول کشید که صدای حلیمه بیرون از اتاق موقعیت را برایشان یادآوری کرد:
- Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

ویدا چراغیان | نویسنده رمان
عزیزم 🥰 امیدوارم براتون دلنشین باشه❤️
۳ روز پیششادان
2خدایی چجوری دلتون میاد اینجوری پارتا رو تموم کنید .. 🤔🤔
۴ روز پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
چجوری تموم کنم آخه😁 بالاخره به جایی باید تموم بشه دیگه😂
۴ روز پیششادان
1آربن یهو ۱۸۰ درجه تغییر داد تو برنامه های زندگیش..
۴ روز پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
بچه مون یهو شکوفا شد😁
۴ روز پیششادان
1واای آرین دیگه زده رو دست سناریو های دنیا .. آخه چجوری میخواین سه تایی اینجا زندگی کنین..
۴ روز پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
انتخاب بین بد و بدتره. اگه دنیا بره گیر حاج عباس و پسرش میفته. دایی راضی مادر راضی گور بابای ناراضی😁
۴ روز پیش
لطفا صبر کنید...

تمنا
1فقط ۲ساعت دیگه مونده ..تحمل کنید رفقا..فقط ۲ساعت😮 💨😅البته خودم مهمون دارم ولی باز اومدم یه سلامی بدم بازم پارت رو بخونم.خانم چراغیان پارت هدیه راه نداره بزارید 🫠